پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

به تو مشغول و با تو همراهم

وز تو بخشایش تو می‌خواهم

همه بیگانگان چنین دانند

که منت آشنای درگاهم

ترسم ای میوه درخت بلند

که نیایی به دست کوتاهم

تا مرا از تو آگهی دادند

به وجودت گر از خود آگاهم

همه در خورد رای و قیمت خویش

از تو خواهند و من تو را خواهم

بلبل بوستان حسن توام

چون نیفتد سخن در افواهم

می‌کشندم که ترک عشق بگو

می‌زنندم که بیدق شاهم

ور به صد پاره‌ام کنی زین رنگ

نه بگردم که صبغة اللهم

سعدیا در قفای دوست مرو

چه کنم می‌برد به اکراهم

میل از این جانب اختیاری نیست

کهربا را بگو که من کاهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴ما در خلوت به روی خلق ببستیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸ما دل دوستان به جان بخریم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹ما گدایان خیل سلطانیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.