پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز

نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی

تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست

از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴ما در خلوت به روی خلق ببستیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸ما دل دوستان به جان بخریم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.