پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

نه از چینم حکایت کن نه از روم

که من دل با یکی دارم در این بوم

هر آن ساعت که با یاد من آید

فراموشم شود موجود و معدوم

ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد

نشاید خوردن الا رزق مقسوم

رطب شیرین و دست از نخل کوتاه

زلال اندر میان و تشنه محروم

از آن شاهد که در اندیشه ماست

ندانم زاهدی در شهر معصوم

به روی او نماند هیچ منظور

به بوی او نماند هیچ مشموم

نه بی‌او عیش می‌خواهم نه با او

که او در سلک من حیف است منظوم

رفیقان چشم ظاهربین بدوزید

که ما را در میان سرّیست مکتوم

همه عالم گر این صورت ببینند

کس این معنی نخواهد کرد مفهوم

چنان سوزم که خامانم نبینند

نداند تندرست احوال محموم

مرا گر دل دهی ور جان ستانی

عبادت لازم است و بنده ملزوم

نشاید برد سعدی جان از این کار

مسافر تشنه و جُلّاب مسموم

چو آهن تاب آتش می‌نیارد

همی‌باید که پیشانی کند موم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰به تو مشغول و با تو همراهم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴ما در خلوت به روی خلق ببستیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.