پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

من از این جا به ملامت نروم

که من این جا به امیدی گروم

گر به عقلم سخنی می‌گویند

بیم آن است که دیوانه شوم

گوش دل رفته به آواز سماع

نتوانم که نصیحت شنوم

همه گو باد ببر خرمن عمر

دو جهان بی تو نیرزد دو جوم

دوستان عیب و ملامت مکنید

کآن چه خود کاشته باشم، دِروم

من بیچارهٔ گردن به کمند

چه کنم گر به رکابش نروم؟

سعدیا گفت «به خوابم بینی»

بی‌وفا یارم اگر می‌غنوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹تو مپندار کز این در به ملامت بروم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰به تو مشغول و با تو همراهم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴ما در خلوت به روی خلق ببستیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.