پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

بر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم؟

بلبل سماع بر گل بستان همی کند

من بر گل شقایق‌رخسار می‌کنم

هر جا که سرو‌قامتی و موی دلبریست

خود را بدان کمند گرفتار می‌کنم

گر تیغ برکشند عزیزان به خون من

من همچنان تأمل دیدار می‌کنم

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق

الا سری که در قدم یار می‌کنم

آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت

اِلّا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسد

صبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم

همسایه گو گواهی مستی و عاشقی

بر من مده؛ که خویشتن اقرار می‌کنم

من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت

کان در ضمیر نیست؛ که اظهار می‌کنم

جان است و از محبت جانان دریغ نیست

اینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم

زُنّار اگر ببندی سعدی هزار بار

به زان که خرقه بر سر زُنّار می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷من از این جا به ملامت نروم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸نه از چینم حکایت کن نه از روم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹تو مپندار کز این در به ملامت بروم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰به تو مشغول و با تو همراهم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.