پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار

چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنهٔ خفته‌ست زینهار

بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح

یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود

برداشتن به گفتهٔ بیهوده خروس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاری به دست کن که به امید راحتش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.