پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

هر که بی‌دوست می‌برد خوابش

همچنان صبر هست و پایابش

خواب از آن چشم چشم نتوان داشت

که ز سر برگذشت سیلابش

نه به خود می‌رود گرفته عشق

دیگری می‌برد به قلابش

چه کند پای‌بند مهر کسی

که نبیند جفای اصحابش

هر که حاجت به درگهی دارد

لازمست احتمال بوابش

ناگزیرست تلخ و شیرینش

خار و خرما و زهر و جلابش

سایرست این مثل که مستسقی

نکند رود دجله سیرابش

شب هجران دوست ظلمانیست

ور برآید هزار مهتابش

برود جان مستمند از تن

نرود مُهر مِهر احبابش

سعدیا گوسفند قربانی

به که نالد ز دست قصابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنش
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸رها نمی‌کند ایام در کنار منش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.