پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

هر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش

میوه نمی‌دهد به کس، باغ تفرج است و بس

جز به نظر نمی‌رسد، سیب درخت قامتش

داروی دل نمی‌کنم، کان که مریض عشق شد

هیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش

هر که فدا نمی‌کند، دنیی و دین و مال و سر

گو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش

جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد

بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش

کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمی

کانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار _سعدیا!- بر خبر سلامتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸رها نمی‌کند ایام در کنار منش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹خوش است درد که باشد امید درمانش
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰زینهار از دهان خندانش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.