پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰

زینهار از دهان خندانش

و آتش لعل و آب دندانش

مگر آن دایه کاین صنم پرورد

شهد بوده‌ست شیر پستانش

باغبان گر ببیند این رفتار

سرو بیرون کند ز بستانش

ور چنین حور در بهشت آید

همه خادم شوند غلمانش

چاهی اندر ره مسلمانان

نیست الا چه زنخدانش

چند خواهی چو من بر این لب چاه

متعطش بر آب حیوانش؟

شاید این روی اگر سبیل کند

بر تماشاکنان حیرانش

ساربانا جمال کعبه کجاست؟

که بمردیم در بیابانش

بس که در خاک می‌طپند چو گوی

از خم زلف همچو چوگانش

لاجرم عقل منهزم شد و صبر

که نبودند مرد میدانش

ما دگر بی تو صبر نتوانیم

که همین بود حد امکانش

از ملامت چه غم خورد سعدی

مرده از نیشتر مترسانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۳خطا کردی به قول دشمنان گوش
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴قیامت باشد آن قامت در آغوش
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۵یکی را دست حسرت بر بناگوش
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۶رفتی و نمی‌شوی فراموش
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۷گر یکی از عشق برآرد خروش
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۹گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.