پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰

یاری به دست کن که به امید راحتش

واجب کند که صبر کنی بر جراحتش

ما را که ره دهد به سراپردهٔ وصال؟

ای باد صبح‌دم خبری ده ز ساحتش

باران چون ستاره‌ام از دیدگان بریخت

رویی که صبح خیره شود در صباحتش

هر گه که گویم این دل ریشم درست شد

بر وی پراکند نمکی از ملاحتش

هرچ آن قبیح‌تر بکند یار دوست‌روی

داند که چشم دوست نبیند قباحتش

بیچاره‌ای که صورت رویت خیال بست

بی‌دیدنت خیال مبند استراحتش

با چشم نیم‌خواب تو خشم آیدم همی

از چشم‌های نرگس و چندان وقاحتش

رفتار شاهد و لب خندان و روی خوب

چون آدمی طمع نکند در سماحتش

سعدی که داد وصف همه نیکوان به داد

عاجز بماند در تو زبان فصاحتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارش
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸رها نمی‌کند ایام در کنار منش
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۹خوش است درد که باشد امید درمانش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.