پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵

کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش

کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش

مطرب ما را دردی‌ست که خوش می‌نالد

مرغ عاشق طرب‌انگیز بود آوازش

بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق

آبگینه نتواند که بپوشد رازش

مرغِ پرنده اگر در قفسی پیر شود

همچنان طبع فرامُش نکند پروازش

تا چه کردیم دگر باره که شیرین‌لب دوست

به سخن باز نمی‌باشد و چشم از نازش

من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی

بنده خدمت بکند ور نکنند اعزازش

غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند

آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش

خون سعدی کم از آن است که دست آلایی

ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۸رها نمی‌کند ایام در کنار منش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۹خوش است درد که باشد امید درمانش
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰زینهار از دهان خندانش
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۱هر که هست التفات بر جانش
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۲هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳خطا کردی به قول دشمنان گوش
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴قیامت باشد آن قامت در آغوش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.