پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

بوی بهار آمد بنال ای بلبلِ شیرین‌نفس

ور پایبندی همچو من، فریاد می‌خوان از قفس

گیرند مردم دوستان؛ نامهربان و مهربان

هر روز خاطر با یکی، ما خود یکی داریم و بس

محمولِ پیش‌آهنگ را از من بگو ای ساربان

تو خواب می‌کن بر شتر، تا بانگ می‌دارد جرس

شیرین‌بضاعت بر مگس چندان که تندی می‌کند

او بادبیزن همچنان در دست و می‌آید مگس

پند خردمندان چه سود اکنون که بندم سخت شد؟

گر جَستم این بار از قفس، بیدار باشم زین سپس

گر دوست می‌آید برم یا تیغ دشمن بر سرم

من با کسی افتاده‌ام کز وی نپردازم به کس

با هر که بنشینم دمی کز یاد او غافل شوم

چون صبحِ بی‌خورشیدم از دل بر نمی‌آید نفس

من مفلسم در کاروان، گو هر که خواهی قصد کن

نگذاشت مطرب در بَرَم، چندان که بستاند عَسَس

گر پند می‌خواهی بده؛ ور بند می‌خواهی بِنِه

دیوانه سر خواهد نهاد؛ آن گه نهد از سر هوس

فریاد سعدی در جهان افکندی ای آرام جان

چندین به فریاد آوری؛ باری به فریادش برس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹هر که بی‌دوست می‌برد خوابش
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاری به دست کن که به امید راحتش
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.