پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۱۷ - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی

مگو جاهی از سلطنت بیش نیست

که ایمن‌تر از ملک درویش نیست

سبکبار مردم سبک‌تر روند

حق این است و صاحبدلان بشنوند

تهیدست تشویش نانی خورد

جهانبان به قدر جهانی خورد

گدا را چو حاصل شود نان شام

چنان خوش بخسبد که سلطان شام

غم و شادمانی به سر می‌رود

به مرگ این دو از سر به در می‌رود

چه آن را که بر سر نهادند تاج

چه آن را که بر گردن آمد خراج

اگر سرفرازی به کیوان بر است

وگر تنگدستی به زندان در است

چو خیل اجل بر سر هر دو تاخت

نمی شاید از یکدگرشان شناخت

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنهانکوکار مردم نباشد بدش
  2. بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزارگزیری به چاهی در افتاده بود
  3. بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسفحکایت کنند از یکی نیکمرد
  4. بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگانمدر پرده کس به هنگام جنگ
  5. بخش ۲۳ - حکایت در این معنییکی را حکایت کنند از ملوک
  6. بخش ۲۴ - گفتار اندر بی‌وفائی دنیاجهان ای پسر ملک جاوید نیست
  7. بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکتشنیدم که در مصر میری اجل
  8. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.