پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکت

شنیدم که در مصر میری اجل

سپه تاخت بر روزگارش اجل

جمالش برفت از رخ دل فروز

چو خور زرد شد بس نماند ز روز

گزیدند فرزانگان دست فوت

که در طب ندیدند داروی موت

همه تخت و ملکی پذیرد زوال

به جز ملک فرمانده لایزال

چو نزدیک شد روز عمرش به شب

شنیدند می‌گفت در زیر لب

که در مصر چون من عزیزی نبود

چو حاصل همین بود چیزی نبود

جهان گرد کردم نخوردم برش

برفتم چو بیچارگان از سرش

پسندیده رایی که بخشید و خورد

جهان از پی خویشتن گرد کرد

در این کوش تا با تو ماند مقیم

که هرچ از تو ماند دریغ است و بیم

کند خواجه بر بستر جان‌گداز

یکی دست کوتاه و دیگر دراز

در آن دم تو را می‌نماید به دست

که دهشت زبانش ز گفتن ببست

که دستی به جود و کرم کن دراز

دگر دست کوته کن از ظلم و آز

کنونت که دست است خاری بکن

دگر کی بر آری تو دست از کفن؟

بتابد بسی ماه و پروین و هور

که سر بر نداری ز بالین گور

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  2. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
  3. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
  4. بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرشنیدم که از نیکمردی فقیر
  5. بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدستیکی مشت زن بخت و روزی نداشت
  6. بخش ۳۲ - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیردحکایت کنند از جفاگستری
  7. بخش ۳۳ - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشیهمی تا برآید به تدبیر کار
  8. بخش ۳۴ - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امندلاور که باری تهور نمود
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.