پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۷ - حکایت

چو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد

پسر تاج شاهی به سر برنهاد

به تربت سپردندش از تاجگاه

نه جای نشستن بد آماجگاه

چنین گفت دیوانه‌ای هوشیار

چو دیدش پسر روز دیگر سوار

زهی ملک و دوران سر در نشیب

پدر رفت و پای پسر در رکیب

چنین است گردیدن روزگار

سبک سیر و بدعهد و ناپایدار

چو دیرینه روزی سرآورد عهد

جوان دولتی سر برآرد ز مهد

منه بر جهان دل که بیگانه‌ای است

چو مطرب که هر روز در خانه‌ای است

نه لایق بود عیش با دلبری

که هر بامدادش بود شوهری

نکویی کن امسال چون ده تو راست

که سال دگر دیگری دهخداست

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
  2. بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرشنیدم که از نیکمردی فقیر
  3. بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدستیکی مشت زن بخت و روزی نداشت
  4. بخش ۳۲ - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیردحکایت کنند از جفاگستری
  5. بخش ۳۳ - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشیهمی تا برآید به تدبیر کار
  6. بخش ۳۴ - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امندلاور که باری تهور نمود
  7. بخش ۳۵ - گفتار اندر تقویت مردان کار آزمودهبه پیکار دشمن دلیران فرست
  8. بخش ۳۶ - گفتار اندر دلداری هنرمنداندو تن، پرور ای شاه کشور گشای
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.