پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۴ - گفتار اندر بی‌وفائی دنیا

جهان ای پسر ملک جاوید نیست

ز دنیا وفاداری امید نیست

نه بر باد رفتی سحرگاه و شام

سریر سلیمان علیه‌السلام؟

به آخر ندیدی که بر باد رفت؟

خنک آن که با دانش و داد رفت

کسی زین میان گوی دولت ربود

که در بند آسایش خلق بود

به کار آمد آنها که برداشتند

نه گرد آوریدند و بگذاشتند

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  2. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  3. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
  4. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
  5. بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرشنیدم که از نیکمردی فقیر
  6. بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدستیکی مشت زن بخت و روزی نداشت
  7. بخش ۳۲ - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیردحکایت کنند از جفاگستری
  8. بخش ۳۳ - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشیهمی تا برآید به تدبیر کار
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.