پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۳ - حکایت در این معنی

یکی را حکایت کنند از ملوک

که بیماری رشته کردش چو دوک

چنانش در انداخت ضعف جسد

که می‌برد بر زیردستان حسد

که شاه ار چه بر عرصه نام‌آور است

چو ضعف آمد از بیدقی کمتر است

ندیمی زمین ملک بوسه داد

که ملک خداوند جاوید باد

در این شهر مردی مبارک دم است

که در پارسایی چنویی کم است

نرفته‌ست هرگز ره ناصواب

دلی روشن و دعوتی مستجاب

نبردند پیشش مهمات کس

که مقصود حاصل نشد در نفس

بخوان تا بخواند دعایی بر این

که رحمت رسد ز آسمان برین

بفرمود تا مهتران خدم

بخواندند پیر مبارک قدم

برفتند و گفتند و آمد فقیر

تنی محتشم در لباسی حقیر

بگفتا دعایی کن ای هوشمند

که در رشته چون سوزنم پای‌بند

شنید این سخن پیر خم بوده پشت

به تندی برآورد بانگی درشت

که حق مهربان است بر دادگر

ببخشای و بخشایش حق نگر

دعای منت کی شود سودمند

اسیران محتاج در چاه و بند؟

تو ناکرده بر خلق بخشایشی

کجا بینی از دولت آسایشی؟

ببایدت عذر خطا خواستن

پس از شیخ صالح دعا خواستن

کجا دست گیرد دعای ویت

دعای ستمدیدگان در پیت؟

شنید این سخن شهریار عجم

ز خشم و خجالت بر آمد بهم

برنجید و پس با دل خویش گفت

چه رنجم؟ حق است این که درویش گفت

بفرمود تا هر که در بند بود

به فرمانش آزاد کردند زود

جهاندیده بعد از دو رکعت نماز

به داور برآورد دست نیاز

که ای برفرازندهٔ آسمان

به جنگش گرفتی به صلحش بمان

ولی همچنان بر دعا داشت دست

که شه سر برآورد و بر پای جست

تو گفتی ز شادی بخواهد پرید

چو طاووس، چون رشته در پا ندید

بفرمود گنجینهٔ گوهرش

فشاندند در پای و زر بر سرش

حق از بهر باطل نشاید نهفت

از آن جمله دامن بیفشاند و گفت

مرو با سر رشته بار دگر

مبادا که دیگر کند رشته سر

چو باری فتادی نگه‌دار پای

که یک بار دیگر بلغزد ز جای

ز سعدی شنو کاین سخن راست است

نه هر باری افتاده برخاسته‌ست

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکتشنیدم که در مصر میری اجل
  2. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  3. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  4. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
  5. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
  6. بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرشنیدم که از نیکمردی فقیر
  7. بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدستیکی مشت زن بخت و روزی نداشت
  8. بخش ۳۲ - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیردحکایت کنند از جفاگستری
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.