پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان

مدر پرده کس به هنگام جنگ

که باشد تو را نیز در پرده ننگ

مزن بانگ بر شیرمردان درشت

چو با کودکان برنیایی به مشت

یکی پند می‌داد فرزند را

نگه دار پند خردمند را

مکن جور بر خردکان ای پسر

که یک روزت افتد بزرگی به سر

نمی‌ترسی ای گرگک کم خرد

که روزی پلنگیت بر هم درد؟

به خردی درم زور سرپنجه بود

دل زیردستان ز من رنجه بود

بخوردم یکی مشت زورآوران

نکردم دگر زور بر لاغران

الا تا به غفلت نخفتی که نوم

حرام است بر چشم سالار قوم

غم زیردستان بخور زینهار

بترس از زبردستی روزگار

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است، دفع مرض

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۴ - گفتار اندر بی‌وفائی دنیاجهان ای پسر ملک جاوید نیست
  2. بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکتشنیدم که در مصر میری اجل
  3. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  4. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  5. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
  6. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
  7. بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرشنیدم که از نیکمردی فقیر
  8. بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدستیکی مشت زن بخت و روزی نداشت
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.