پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزار

گزیری به چاهی در افتاده بود

که از هول او شیر نر ماده بود

بداندیش مردم به جز بد ندید

بیافتاد و عاجزتر از خود ندید

همه شب ز فریاد و زاری نخفت

یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:

تو هرگز رسیدی به فریاد کس

که می‌خواهی امروز فریادرس؟

همه تخم نامردمی کاشتی

ببین لاجرم بر که برداشتی

که بر جان ریشت نهد مرهمی

که دلها ز ریشت بنالد همی؟

تو ما را همی چاه کندی به راه

به سر لاجرم در فتادی به چاه

دو کس چَه کنند از پی خاص و عام

یکی نیک‌محضر، دگر زشت‌نام

یکی تشنه را تا کند تازه حلق

دگر تا به گردن در افتند خلق

اگر بد کنی چشم نیکی مدار

که هرگز نیارد گز انگور بار

نپندارم ای در خزان کشته جو

که گندم ستانی به وقت درو

درخت زقوم ار به جان پروری

مپندار هرگز کز او بر خوری

رطب ناورد چوب خرزهره بار

چو تخم افکنی، بر همان چشم دار

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگانمدر پرده کس به هنگام جنگ
  2. بخش ۲۳ - حکایت در این معنییکی را حکایت کنند از ملوک
  3. بخش ۲۴ - گفتار اندر بی‌وفائی دنیاجهان ای پسر ملک جاوید نیست
  4. بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکتشنیدم که در مصر میری اجل
  5. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  6. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  7. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
  8. بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزکچو دور خلافت به مأمون رسید
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.