پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنها

نکوکار مردم نباشد بدش

نورزد کسی بد که نیک افتدش

شر انگیز هم بر سر شر شود

چو کژدم که با خانه کمتر شود

اگر نفع کس در نهاد تو نیست

چنین گوهر و سنگ خارا یکی است

غلط گفتم ای یار شایسته خوی

که نفع است در آهن و سنگ و روی

چنین آدمی مرده به ننگ را

که بر وی فضیلت بود سنگ را

نه هر آدمی زاده از دد به است

که دد ز آدمی زادهٔ بد به است

به است از دد انسان صاحب خرد

نه انسان که در مردم افتد چو دد

چو انسان نداند به جز خورد و خواب

کدامش فضیلت بود بر دواب؟

سوار نگون بخت بی راهرو

پیاده برد ز او به رفتن گرو

کسی دانهٔ نیکمردی نکاشت

کز او خرمن کام دل برنداشت

نه هرگز شنیدیم در عمر خویش

که بدمرد را نیکی آمد به پیش

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسفحکایت کنند از یکی نیکمرد
  2. بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگانمدر پرده کس به هنگام جنگ
  3. بخش ۲۳ - حکایت در این معنییکی را حکایت کنند از ملوک
  4. بخش ۲۴ - گفتار اندر بی‌وفائی دنیاجهان ای پسر ملک جاوید نیست
  5. بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکتشنیدم که در مصر میری اجل
  6. بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمندقزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  7. بخش ۲۷ - حکایتچو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  8. بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستاییشنیدم که از پادشاهان غور
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.