پرش به محتوای اصلی
رودکی رودکی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی

مُرد مرادی، نه همانا که مُرد

مرگ چنان خواجه نه کاری‌ست خُرد

جان گرامی به پدر باز داد

کالبَد تیره به مادر سپرد

آنِ مَلَک با مَلَکی رفت باز

زنده کنون شد که تو گویی بِمُرد

کاه نَبُد او که به بادی پرید

آب نَبُد او که به سرما فِسُرد

شانه نبود او که به مویی شکست

دانه نبود او که زمینش فِشُرد

گنجِ زری بود در این خاکدان

که‌او دو جهان را به جُوِی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان و خِرَد سوی سماوات برد

جان دوم را که ندانند خلق

مِصقَله‌ای کرد و به جانان سپرد

صاف بُد آمیخته با دُرد، مَی

بر سرِ خُم رفت و جدا شد ز دُرد

در سفر افتند به‌هم ای عزیز

مَروَزی و رازی و رومیّ و کُرد

خانهٔ خود بازرَوَد هر یکی

اطلس کی باشد همتایِ بُرد؟

خامُش کن چون نُقَط، ایرا مَلِک

نامِ تو از دفترِ گفتن سِتُرد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۴فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود
  2. شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگانملکا، جشن مهرگان آمد
  3. شمارهٔ ۳۶گل دگر ره به گلستان آمد
  4. شمارهٔ ۳۷ - دیر زیاد آن بزرگوار خداونددیر زیاد! آن بزرگوار خداوند
  5. شمارهٔ ۳۸جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست
  6. شمارهٔ ۳۹نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد
  7. شمارهٔ ۴۰صَرصَر هجر تو، ای سرو بلند
  8. شمارهٔ ۴۱مهتران جهان همه مردند
همه‌ی قصاید و قطعات ←

رودکی درباره‌ی رودکی

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی؛ زادهٔ اواسط قرن سوم هجری قمری (شاید ۲۴۴ قمری) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها کور شد. او در روستایی به‌نام بَنُج رود...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.