پرش به محتوای اصلی
رودکی رودکی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۰

صَرصَر هجر تو، ای سرو بلند

ریشهٔ عمر من از بیخ بکند

پس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟

اگر آن زلف دوتا نیست کمند

به یکی جان نتوان کرد سؤال

کز لب لعل تو یک بوس به چند

بفگند آتش اندر دل حسن

آنچه هجران تو از سینه فگند

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۲مرا تو راحت جانی، معاینه، نه خبر
  2. شمارهٔ ۴۳تا کی گویی که اهل گیتی
  3. شمارهٔ ۴۴اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود
  4. شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بودمرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
  5. شمارهٔ ۴۶می آرد شرف مردمی پدید
  6. شمارهٔ ۴۷دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
  7. شمارهٔ ۴۸هر باد، که از سوی بخارا به من آید
  8. شمارهٔ ۴۹کار همه راست، آنچنان که بباید
همه‌ی قصاید و قطعات ←

رودکی درباره‌ی رودکی

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی؛ زادهٔ اواسط قرن سوم هجری قمری (شاید ۲۴۴ قمری) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها کور شد. او در روستایی به‌نام بَنُج رود...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.