پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

اندوه دوشین

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم

هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم

اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنی

چشم بی‌خوابی ز چشم نیم‌خوابی داشتم

سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود

خاطری هم‌رنگ شب بی‌آفتابی داشتم

خانه از سیلاب اشکم همچو دریا بود و من

خوابگه از موج دریا چون حبابی داشتم

محفلم چون مرغ شب از ناله دل گرم بود

چون شفق از گریه خونین شرابی داشتم

شکوه تنها از شب دوشین ندارم کز نخست

بخت ناساز و دل ناکامیابی داشتم

نیست ما را پای رفتن از گران‌جانی چو کوه

کاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم

شادی از ماتم‌سرای خاک می‌جستم رهی

انتظار چشمه نوش از سرابی داشتم

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. آه آتشناکچون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم
  2. ماجرای نیم‌شبیافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب
  3. شراب بوسهشکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
  4. پردهٔ نیلیرفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
  5. فریاد بی‌اثراز صحبت مردم دل ناشاد گریزد
  6. صفای شبنماو را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست
  7. بار گرانزندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
  8. ساز سخنآب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.