پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

شراب بوسه

شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت

دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت

مگر به دامن گل سر نهاده‌ای شب دوش؟

که آید از نفس غنچه بوی آغوشت

میان آن همه ساغر که بوسه می‌افشاند

بر آتشین‌لب جان‌پرور قدح‌نوشت

شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت

مباد گرمی آن بوسه‌ها فراموشت

تو را چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست

نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت؟

رهی اگرچه لب از گفتگو فروبستی

هزار شکوه سراید نگاه خاموشت

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. فریاد بی‌اثراز صحبت مردم دل ناشاد گریزد
  2. صفای شبنماو را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست
  3. بار گرانزندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
  4. ساز سخنآب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
  5. ستاره بازیگرتا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم
  6. سوسن وحشیدوش تا آتش می از دل پیمانه دمید
  7. آغوش صحراعیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند
  8. سرا پا آتشمتا قیامت می‌دهد گرمی به دنیا آتشم
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.