پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

ساز سخن

آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟

آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟

سیمین و تابناک بود روی مه ولی

سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟

دارد لبی که مستی جاوید می‌دهد

مینای می کجا و لب نوش او کجا؟

خفتم به یاد یار در آغوش گل ولی

آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟

بی‌سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟

بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا؟

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. سوسن وحشیدوش تا آتش می از دل پیمانه دمید
  2. آغوش صحراعیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند
  3. سرا پا آتشمتا قیامت می‌دهد گرمی به دنیا آتشم
  4. آشیانهٔ تهیهمچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا
  5. رشتهٔ هوسسیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید
  6. بوسه نسیمهمراه خود نسیم صبا می‌برد مرا
  7. شمع خاموشمنع خویش از گریه و زاری نمی‌آید ز من
  8. داغ محرومیساختم با آتش دل لاله‌زاری شد مرا
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.