پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

آغوش صحرا

عیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند

وای اگر با او کند دل آنچه با ما می‌کند

با غم جان‌سوز می‌سازد دل مسکین من

مصلحت بین است و با دشمن مدارا می‌کند

عکس او در اشک من نقشی خیال‌انگیز داشت

ماه سیمین جلوه‌ها در موج دریا می‌کند

از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم

هرکه چون گل خواب در آغوش صحرا می‌کند

خاک پای آن تهیدستم که چون ابر بهار

بر سر عالم فشاند هرچه پیدا می‌کند

دیده آزادمردان سوی دنیای دل است

سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می‌کند

عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم

درنماند هرکه امشب فکر فردا می‌کند

همچنان طفلی که در وحشت‌سرایی مانده است

دل درون سینه‌ام بی‌طاقتی‌ها می‌کند

هرکه تاب منت گردون ندارد چون رهی

دولت جاوید را از خود تمنا می‌کند

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. آشیانهٔ تهیهمچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا
  2. رشتهٔ هوسسیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید
  3. بوسه نسیمهمراه خود نسیم صبا می‌برد مرا
  4. شمع خاموشمنع خویش از گریه و زاری نمی‌آید ز من
  5. داغ محرومیساختم با آتش دل لاله‌زاری شد مرا
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.