پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

غنچه پژمرده

عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است

هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است

چرخ غارت‌پیشه را با بی‌نوایان کار نیست

غنچه پژمرده از تاراج گلچین فارغ است

شور عشق تازه‌ای دارد مگر دل؟ کاین چنین

خاطرم امروز از غم‌های دیرین فارغ است

خسروان حسن را پاس فقیران نیست نیست

گر به تلخی جان دهد فرهاد شیرین فارغ است

هر نفس در باغ طبعم لاله‌ای روید رهی

نغمه‌سنجان را دل از گل‌های رنگین فارغ است

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. ماجرای نیم‌شبیافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب
  2. شراب بوسهشکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
  3. پردهٔ نیلیرفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
  4. فریاد بی‌اثراز صحبت مردم دل ناشاد گریزد
  5. صفای شبنماو را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست
  6. بار گرانزندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
  7. ساز سخنآب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
  8. ستاره بازیگرتا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.