پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

پاس دوستی

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی

دشمنی‌ها کرد با من در لباس دوستی

کوه پابرجا گمان می‌کردمش دردا که بود

از حبابی سست‌بنیان‌تر اساس دوستی

بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را

جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی

جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند

کور بادا دیدهٔ حق‌ناشناس دوستی

دشمن خویشی رهی کز دوستداران دوروی

دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. غنچه پژمردهعاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است
  2. آه آتشناکچون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم
  3. ماجرای نیم‌شبیافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب
  4. شراب بوسهشکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
  5. پردهٔ نیلیرفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
  6. فریاد بی‌اثراز صحبت مردم دل ناشاد گریزد
  7. صفای شبنماو را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست
  8. بار گرانزندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.