پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد سوم

کوی رضا

تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین‌تن من

هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من

جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی

دانم چه‌ها کرد خواهی ای شعله با خرمن من

بنشین چو گل در کنارم تا بشکفد گل ز خارم

ای روی تو لاله‌زارم وی موی تو سوسن من

ای جان و دل مسکن تو خون گریم از رفتن تو

دست من و دامن تو اشک غم و دامن من

من کیستم بی‌نوایی با درد و غم آشنایی

هر لحظه گردد بلایی چون سایه پیرامن من

قسمت اگر زهر اگر مل بالین اگر خار اگر گل

غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من

گر باد صرصر غباری انگیزد از هر کناری

گرد کدورت نگیرد آیینهٔ روشن من

تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم

من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من

ملک جهان تنگنایی با عرصه همت ما

خلد برین خار زاری با ساحت گلشن من

پیرایه خاک و آبم روشنگر آفتابم

گنجم ولی در خرابم ویرانه من تن من

ای گریه دل را صفا ده رنگی به رخسار ما ده

خاکم به باد فنا ده ای سیل بنیان کن من

وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن

تا بر دلم رحمت آرد صیاد صیدافکن من

ادامه‌ی غزلها - جلد سوم

  1. پاس دوستیبهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
  2. اندوه دوشیندوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم
  3. غنچه پژمردهعاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است
  4. آه آتشناکچون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم
  5. ماجرای نیم‌شبیافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب
  6. شراب بوسهشکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
  7. پردهٔ نیلیرفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
  8. فریاد بی‌اثراز صحبت مردم دل ناشاد گریزد
همه‌ی غزلها - جلد سوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.