پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۰

کاکل آن پسر ز پیشانی

کرد ما را بدین پریشانی

حاصل ما ز زلف و عارض اوست

اشک چون خون و چشم چون خانی

شب اول چو روز دانستم

که کشد کار ما به ویرانی

ای به رخسار آفتاب دوم

وی به دیدار یوسف ثانی

در کمند توییم و می‌بینی

مستمند توییم و می‌دانی

عهد بستیم و نیستی راضی

دل بدادیم و هم پشیمانی

گر نیاییم یاد ما نکنی

ور بیاییم رخ بگردانی

دل به دست تو بود، بشکستی

تن به حکم تو گشت و تو دانی

حالم از قاصدان نمی‌شنوی

نامم از نامه بر نمی‌خوانی

اوحدی را ز درد درمان کن

که بنالد ز درد و درمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۲نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۳حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۴صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۵عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.