پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۹

ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟

بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی؟

که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآیی

که چو قصه‌ای نویسیم به دشمنان رسانی

چو بهانه می‌گرفتی و وفا نمی‌نمودی

ز چه خانه می‌نمودی به غریب کاروانی؟

قدمم گرفت، تندی مکن، ای سوار، تندی

غم مستمند می‌خور، چه سمند می‌دوانی

ز ورق برون فگندم همه بار نامهٔ خود

که چو نام من نبینی دگر آن ورق بخوانی

عجب! ار نه قامت تست قیامت زمانه

که در اول غروری و در آخر زمانی

چه محالها شنیدم؟ چه به حالها رسیدم!

که به سالها ندیدم ز لب تو کامرانی

مکن، ای پسر، که وفا کن به روزگار و مدت

من ازین صفت بگردم، تو بدان صفا نمانی

دل اوحدی شکستن، ز میانه دور جستن

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۱مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۲نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۳حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۴صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۵عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.