پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۵

باز دوشم ز راه مهمانی

به خرابی کشید و ویرانی

داشت در پیش رویم آینه‌ای

تا بدیدم درو به آسانی

که جزو نیست هر چه می‌دانم

که ازو خاست هر چه می‌دانی

دو قدم راه بیش ، نیست ولی

تو در اول قدم همی مانی

هر چه هستیست در تو موجودست

خویشتن را مگر نمی‌دانی؟

ای که روز و شبت همی خوانم

گر چه هرگز مرا نمی‌خوانی

زان شراب بقا بده جامی

تا تن اوحدی شود فانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۷چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۸خوشا آن عشرت و آن کامرانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۹ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۰کاکل آن پسر ز پیشانی
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۱مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۲نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۳حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۴صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.