پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۱

نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی

در هجرش این مذلت و خواری نبردمی

بی‌او ز جان ملول شدم، کو خیال او؟

تا جان خود به دست خیالش سپردمی

از باد صبح‌گاه درین تنگنای هجر

گر بوی او به من نرسیدی به مردمی

کو آن توان و توش؟ کزین خاکدان غم

خود را به آستان در دوست بردمی

صافی کجا شدی دلم از دردی جهان؟

گر من نه در حمایت این صاف و دردمی

اندر شمار دیدن او نام من کجاست؟

تا بعضی از جنایت او برشمردمی

گر نقش روی خود ننهفتی ز چشم من

من نام اوحدی ز ورق بر ستردمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۳سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۴ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۵باز دوشم ز راه مهمانی
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۶تو ز آه من ار هراسانی
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۷چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۸خوشا آن عشرت و آن کامرانی
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۹ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۰کاکل آن پسر ز پیشانی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.