پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۷

گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی

ماجرای پادشاهان کس نگوید با غلامی

رای آن دارم که روی از زخم شمشیرت نپیچم

کم نه روی اعتراضست و نه روی انتقامی

تا تو روزی رخ نمایی، یا شبی از در درآیی

من بدین امید و سودا می‌برم صبحی به شامی

بر سر کوی تو سگ را قدر بیش از من، که آنجا

من نمییارم گذشت از دور و او دارد مقامی

گر ز نام من شنیدن ننگ داری سهل باشد

همچو ما شوریدگان را خود نباشد ننگ و نامی

آنقدر فرصت نمییابم که برخوانم دعایی

آن چنان محرم نمییابم که بفرستم سلامی

آخرالامرم ز دستان تو یا دست رقیبان

بر سر کویی ببینی کشته، یا در پای بامی

گر سفر کردند یارانم سعادت یار ایشان

آن که رفت آسود، مسکین من که افتادم به دامی

دوش مینالیدم از جور رقیبت باز گفتم:

اوحدی، گر پخته‌ای چندین چه میجوشی ز خامی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۹اگر هزار یکی زان جمال داشتمی
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۰دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۱نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۲ای تن و اندامت از گل خرمنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۳سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۴ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۵باز دوشم ز راه مهمانی
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۶تو ز آه من ار هراسانی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.