پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم

حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم

اگر چه نام مرا دور کرده‌ای تو ز دفتر

به نام روی تو صد دفتر نیاز نبشتم

ز شاخ وصل تو دستم نداد میوهٔ‌شیرین

مگر که دانهٔ این میوه تلخ بود، که کشتم

اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانی

به اعتماد تو یکسر پلاس بود،که رشتم

به خاک پای تو کز دامن تو دست ندارم

و گر ز قالب پوسیده کوزه سازی و خشتم

اگر تو روی نخواهی نمود روز قیامت

به دوزخم بر ازین ره، که من نه مرد بهشتم

سرشک دیده چنان ریخت اوحدی ز فراقت

کز آب دیدهٔ او خاک ره به خون بسرشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵شب دوشینه در سودای او خفتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.