پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد

هر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد

کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشر

دست ما آب رخ دامن قاتل نبرد

بیخودی راه نماید به تو مجنون تو را

هرگز از بانگ جرس راه به محمل نبرد

بحر غم جمله کنار است که از خود گذری

زورق اهل فنا منت ساحل نبرد

هر که اندیشه ی او چشمه ی کوثر نشود

پی به شیرینی آن شکل شمایل نبرد

دم شمشیر بود رهگذر عشق، ولی

هر که این ره نرود پی به در دل نبرد

عازم هیچ غم آباد نگردد غم دوست

که مرا دست در آغوش حمایل نبرد

همه عدل است چرا برمن عاقل دگری

عقل کل راه به این نکته ی مشکل نبرد

سینه خالی مکن از درد که مرد ره عشق

که سبکسار شود بار به منزل نبرد

عرفی آن شمع در آورد به محفل، کو را

خجلت جلوه ی خورشید به محفل نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱مجنون تو هر دم روش تازه نسازد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲دلبران نی دل به ناز و عشق غافل می‌برند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.