پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۳۹ - حکایت

ربا خواره‌ای بود؛ بیدانیی

چه گویم چنانی که می‌دانیی

براتی به می داشتم از یکی

که این بود ازو به ترک اندکی

هم او هم پدر مهتر ده بُدند

وکیلان املاک خط ده بدند

یکی از بهل‌جرد بر تک نشست

به بیدان شد و کرد او را به‌دست

براتش بداد و فرا پیش کرد

در آوردش از مجلس آن ساده‌مرد

فرومایه سوگند بسیار خَورد

ز اقرار برگشت و انکار کرد

که از خاصهٔ خویش و ز آنِ پدر

ندارم شراب و ندارم خبر

ز صد من در آتابه یک من شراب

اگر هست در، خان و مانش خراب

بر او جمله دل‌های روشن گواه

که خم خانه‌ای دارد آن دل‌سیاه

ز جای دگر چون مهیّا نبود

بسی جهد کردیم و پوزش نمود

به زاری و زر در نیاورد سر

نظرها به حیرت در آن بی‌بصر

بدیشان پی‌آورده بودند و بس

نبردند دیگر گمانی به کس

علی‌الجمله می‌کرد انکار سخت

به یک من نشد معترف شور‌بخت

حریفان فرومانده نومید و پست

همه نیمه‌جان و همه نیمه‌مست

چنین ناجوانمردی‌یی پیش کرد

ولی هم سزای سر خویش کرد

درآمد ز در قاصدی ناگهان

که هین پیشتر پای برگیر هان

که آمد محصّل به بیدان چو گرد

همه خان و مانت زبر زیر کرد

به تحصیل صد من شراب آمده‌ست

دو اسبه ز فرطِ شتاب آمده‌ست

گرفتش محصّل چو آنجا رسید

سراپای در زخم چوبش کشید

درآویختش قاید خانه‌روب

زدش بر کف پای بسیار چوب

بخورد آخرالامر چوبی دویست

نفس راست می‌کرد و می‌گفت نیست

یکی آمد و شد ضمان‌دارِ او

خبر داشت از یک نهان‌زار او

کلندی بیاورد و بشکافتند

دو خم پر شراب بهین یافتند

فرستادهٔ ما ز پس می‌دوید

قضا را سراسر بدانجا رسید

از آن جمله پنجاه من بار کرد

چو رقاص کاچول بسیار کرد

درآمد ز در همچو خر در خلاب

شده پست در زیر خیک شراب

برآمد خروشی به شادی ز جمع

برافروختند از فرح هم چو شمع

محصّل خمش برد و جانش بسوخت

تنش کرد ریش و روانش بسوخت

دل ما بیازرد از آن بی‌فروغ

بدان خورده سوگندهای دروغ

پس از هفته‌ای دیدمش بر گذر

بدو گفتم ای مرد کوته‌نظر‌!

اگر باز در جمع مستان روی

نباید که با مکر و دستان روی

نگفتی که مردی بود در میان‌؟

که افتی ز آزار او در زیان‌؟

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۴۱ - عروج و الهامبه اوقات دیگر دل مستِ من
  2. بخش ۴۲ - سبب تغییر حالشبی هاتف غیبم آواز داد
  3. بخش ۴۳ - من کیستممرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول
  4. بخش ۴۴ - پس از توبهپس از یک دو سالم که توفیق حی
  5. بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرتالا ای جگر گوشگانِ پدر
  6. بخش ۴۶ - ایجاز سخنسخن موجز و منتخب کرده ام
  7. بخش ۴۷ - تاریخ نظمبه چشمِ جهان دیدة دوربین
  8. بخش ۴۸ - در مناجات و خاتمتالاهی چو از نیّتم آگهی
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.