پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۴۱ - عروج و الهام

به اوقات دیگر دل مستِ من

عنان بستدی مطلق از دستِ من

چو از عالم تن برون رفتمی

چو مجنون به نجدِ جنون رفتمی

شدی باز فکرم سوی سدره باز

نشستی بر ایوانِ کیوانِ راز

چو از آشیان رفته باز آمدی

چو گنجینه مجموع راز آمدی

بکاویدمی چشمهٔ وجد و حال

روان گشتی از چشمه آبِ زلال

به الماس اندیشه دُر سفتمی

ز سرِّ ملایک سخن گفتمی

ز بالا فرود آمدندی سروش

که برخوان و بنیوش بی چشم و گوش

به هر حرف کاوردمی در بیان

هزارش معمّا بُدی در میان

به لوح آن گهی باز گفتی قلم

نزاری بر اوراق کردی رقم

اگر ازهر و مزهر آری به دست

شود روشنت تا برین گونه هست

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۴۳ - من کیستممرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول
  2. بخش ۴۴ - پس از توبهپس از یک دو سالم که توفیق حی
  3. بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرتالا ای جگر گوشگانِ پدر
  4. بخش ۴۶ - ایجاز سخنسخن موجز و منتخب کرده ام
  5. بخش ۴۷ - تاریخ نظمبه چشمِ جهان دیدة دوربین
  6. بخش ۴۸ - در مناجات و خاتمتالاهی چو از نیّتم آگهی
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.