پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرت

الا ای جگر گوشگانِ پدر

بخوانید این پندِ من سر به سر

به گوشِ خرد راز من بشنوید

به ابیاتِ تعلیم من بگروید

هنر باید آموخت از در به در

کم از کم بود مردم بی هنر

سرایی ست بی در، سری بی کلاه

درختی ست بی بر، چهی بی میاه

ملک زادة بی هنر دون بود

وگر از نژادِ فریدون بود

که سگ را که هست از هنر دستگاه

بود بر نسیج و نسخ پادشاه

سر هر هنر چیست ای جانِ باب

نگه داشتن حدِّ خود در شراب

اگر صد هنر داری و بدخوری

دریغا که آبِ هنر می بری

درونش فرشته ست و بیرون بلیس

که علمش شریف است و نفسش خسیس

چو نفس خسیسش درآید به کار

همه علم و فضلش شود تار و مار

هنر عیب گردد شود فخر عار

اگر بدخوری می نکو پاس دار

شراب گران و تنک حوصله

رهت بر صراط است و پای آبله

اگر هوشمندی ره حق بسیچ

ز تعلیم و تنبیه گردن مپیچ

توان کرد اگر در دل افتد هراس

ز بدمست و بد خفت و بد خوقیاس

ز مست امتحان کن نه از هوشیار

ز دیوانه باید گرفت اعتبار

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۴۷ - تاریخ نظمبه چشمِ جهان دیدة دوربین
  2. بخش ۴۸ - در مناجات و خاتمتالاهی چو از نیّتم آگهی
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.