پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۴۳ - من کیستم

مرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول

نباشد غمِ ترّهاتِ جَهول

اگر سرِّ مردان ندارم نگاه

کله سر نبیند دگر سرکلاه

نیارم به نا محرمان باز گفت

چه گویم که با من که این راز گفت

همه هرچه در حقِّ من گفته اند

نه از من که از خویشتن گفته اند

اگر معترض طعنه ای می زند

به خود بر ز خود هم چو قز می تند

مرا کس نداند که من کیستم

کدامم کجاام کی ام چیستم

چه بارست بر جانِ پر درد من

که خون شد دلِ ناز پروردِ من

زبس طعنه همواره دل خسته ام

دلِ خسته در لطفِ حق بسته ام

چو از بدوِ فطرت قلم می رود

چه بردستِ من بیش و کم می رود

دلم موج خون می زند لب خموش

ملامت روان و من آگنده گوش

همان به که فی الجمله از هیچ روی

نگویم سخن تا نگویند گوی

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرتالا ای جگر گوشگانِ پدر
  2. بخش ۴۶ - ایجاز سخنسخن موجز و منتخب کرده ام
  3. بخش ۴۷ - تاریخ نظمبه چشمِ جهان دیدة دوربین
  4. بخش ۴۸ - در مناجات و خاتمتالاهی چو از نیّتم آگهی
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.