پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۳۷ - حکایت

برون آمدیم از نشابور مست

سراسیمه و رفته دل‌ها ز دست

مرا یار کی بود بس مهربان

خدایش به رحمت کناد این زمان

بطی داشت اندر بغل پُر شراب

دلی پر نشاط و سری پر شتاب

فرو تاخت تا کاسه گیرد مگر

خطا کرد اسبش درآمد به سر

بیفتاد از اسب و برخاست چست

سلامت شراب آبگینه درست

یکی گفت اگر مرد رستم بدی

و گر شیشه پر آب زمزم بدی

شدی زیر این سرکش تند و تیز

هم آن خرد خرد و هم این ریزه ریز

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۳۹ - حکایتربا خواره‌ای بود؛ بیدانیی
  2. بخش ۴۰ - خلوت آباد حکیممرا هر چه با خویشتن بودمی
  3. بخش ۴۱ - عروج و الهامبه اوقات دیگر دل مستِ من
  4. بخش ۴۲ - سبب تغییر حالشبی هاتف غیبم آواز داد
  5. بخش ۴۳ - من کیستممرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول
  6. بخش ۴۴ - پس از توبهپس از یک دو سالم که توفیق حی
  7. بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرتالا ای جگر گوشگانِ پدر
  8. بخش ۴۶ - ایجاز سخنسخن موجز و منتخب کرده ام
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.