پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بود

آن قوی پنجه که در کوهکنی کامل بود

بچه دل آینه عکس تو در آغوش کشید

مگر از آه سحرگاهی ما غافل بود

بردم از سوز جگر لابه ز حد پیش رقیب

حالت غرقه ندانست که در ساحل بود

تند بگذشت و مرا سیل غم از سر بگذشت

شکرها دارم از این برق که مستعجل بود

بغرامت بکش ای زلف به بندم که ز عمر

هر چه جز حرف جنون شد همه بیحاصل بود

مشگل خویش ببردم بادب پیش حکیم

چون بسنجیدمش او نیز چو من جاهل بود

عمر زلف تو فزون باد که با روی تو دوش

مو بمو باز نمود آنچه مرا در دل بود

زاهد از بهر خدا پیشۀ تقوی نگرفت

عشق را بار گران خواجه چو من کاهل بود

گفتم از گم شدۀ خویش نشانی جویم

بر هر کس که شدم بیخود و لایعقل بود

ناگه از دیر برآمد صنمی باده فروش

وه چگویم که چه فرخنده رخی مقبل بود

پایِ پویِ من و او هر دُو ، ز جا رفت ولیک،

پای او در دل وپای من از او در گل بود

او روان گشت و من اندر عقبش در تک و پوی

تا بدیری که در آن دیرگهش منزل بود

محفلی دیدم و در وی بادب مغبچگان

بسته صف در بر پیری که در آنمحفل بود

پیر آندیر مرا جام جمی داد کزو

پیشِ چشم آینه شد ، آنچه مرا مشگل بود

زنک آئینه در آنمی چو ز دودم دیدم

کونهان در دل و اینکوشش من باطل بود

نام مجنون ز جنون مشتهر آمد نیر

هم بدین ره شدی ار ناصح ما عاقل بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴اگر بلبل به دل داغی ز جور باغبان دارد
  2. شمارهٔ ۷۵افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد
  3. شمارهٔ ۷۶جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبود
  4. شمارهٔ ۷۷گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانند
  5. شمارهٔ ۷۸بتان چو زلف مسلسل به تاب می‌سازند
  6. شمارهٔ ۷۹در قیامت اگرم زلف تو زنجیر شود
  7. شمارهٔ ۸۰شانه هر دم که بر آن کاکل مشکین گذرد
  8. شمارهٔ ۸۱عمری که بی‌تو ای مه نوشاد می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.