پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷

در کمالت چه دهم داد سخندانی را

حد گذشته است از آنصورت انسانی را

جرم دل نیست که چشم از تو بگرداند باز

اختیاری نبود کشتی طوفانی را

پرده بردار که از لطف نیارد دیدن

چشم کوته نظران صورت روحانی را

با تو همچشمی آهوی ختن عین خطاست

سحر پهلو نزند آیت یزدانی را

تا شنیدم که بویرانه بود جای پری

دوست دارم بتمنای تو ویرانی را

حسن از آن پایه گذشته است که عاشق نشوند

پرده پوشی نتوان یوسف کنعانی را

تا صبا چنبر گیسوی تو در دست گرفت

بیخت بر فرق من اسباب پریشانی را

نیر از آه نهان پر شده دل میترسم

دود بالا رود این آتش پنهانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجا
  2. شمارهٔ ۱۰از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
  3. شمارهٔ ۱۱سال‌ها گوشه غم بود دل ریش مرا
  4. شمارهٔ ۱۲مده به باد سر زلف عنبر‌آسا را
  5. شمارهٔ ۱۳بی می نتوان برد به‌سر فصل خزان را
  6. شمارهٔ ۱۴در پردهٔ حُسن روی تو شد پرده‌در مرا
  7. شمارهٔ ۱۵جدا از چشمِ او ، تن در تب و جان بر لب است امشب
  8. شمارهٔ ۱۶گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوست
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.