پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

زلف جانان سحر از باد صبا در هم شد

عاقلان مژده که زنجیر جنون محکم شد

ساقی از نشئه مستی کله از سر نگرفت

گل و سنبل به هم آمیخت عجب عالم شد

سال‌ها بود که دارا سر و سامانی بود

عاقبت در سر آن زلف خم اندر خم شد

ز خط سبز تو مویی به دو عالم ندهم

تا نگویی سر مویی ز ارادت کم شد

گفتمش خون دل عاشق بیچاره که خورد

به تبسم نگهی کرد سخن مبهم شد

سر هر گل دل صد بلبل مسکین خون گشت

تا در این گلشن پر خار دلی خرم شد

گفتمش هیچ سر صحبت ما داری؟ گفت

کی پری را هوس انس بنی‌آدم شد

مشک با هیچ جراحت نشنیدم که بساخت

غیر زلفت که دل ریش مرا مرهم شد

کم مباد از سر من سایهٔ این غم نیر

کافتتاحی شد اگر کار مرا زین غم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰نه من از تنگی دام است که در فریادم
  2. شمارهٔ ۷۱خیز تا معتکف خانۀ خمار شویم
  3. شمارهٔ ۷۲تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بود
  4. شمارهٔ ۷۳دلبر من به چهره چون زلف معنبر آورد
  5. شمارهٔ ۷۴اگر بلبل به دل داغی ز جور باغبان دارد
  6. شمارهٔ ۷۵افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد
  7. شمارهٔ ۷۶جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبود
  8. شمارهٔ ۷۷گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانند
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.