پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴

بجان دوست که از درمران گدائی را

که جز درت نشناسد در سرائی را

کدام دل که در او جا کند نصیحت خلق

مگر خیال تو خالی گذاشت جائی را

بیا بصبر من و عشق خود مشاهده کن

حدیث مورچه و سنگ آسیائی را

خدا کند که گزندت زچشم بدنرسد

بدین صفت که دهی داد خود نمائی را

زحد گذشت تطاول عنان غمزه مست

نگاهدار که حدّیست دلربائی را

مرا که مفلس عورم کدام طالع و بخت

که سایه ای بسر افتد چتو همائی را

دلا بلاوه پر و بال خویش خسته مکن

که چاره نیست کمندی چنین رسائی را

به بوسه ای زدهانش بجان رضا ندهد

بتان بهیج رساندند خون بهائی را

کجاست زاهد خودبین از اینجمال بدیع

بگو بیا و به بین قدرت خدائی را

بخاکپاش نهادم سرو ندانستم

ستان زناز نه بینند پشت پائی را

غلام حضرت شاهم مرا حقیر مبین

چنانچه دیده کوته نظر سهائی را

شه سریر ولایت که بندگان درش

دهند خاتم جم کمترین گدائی را

گذشت شعر زشکر مگر ز منطق تو

برد بعازیه نیر سخن سرائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶نفس بازپسین است ز هجرت جان را
  2. شمارهٔ ۷در کمالت چه دهم داد سخندانی را
  3. شمارهٔ ۸صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما را
  4. شمارهٔ ۹کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجا
  5. شمارهٔ ۱۰از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
  6. شمارهٔ ۱۱سال‌ها گوشه غم بود دل ریش مرا
  7. شمارهٔ ۱۲مده به باد سر زلف عنبر‌آسا را
  8. شمارهٔ ۱۳بی می نتوان برد به‌سر فصل خزان را
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.