پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیست

میدهد دلها بباد و چین به پیشانیش نیست

گشت زارم ای مسلمانان بفریادم رسید

چشم کافر دل که بوئی از مسلمانیش نیست

عقل رفت ار صبر بر غارت رود نبود شگفت

امن معدوم است در ملکی که سلطانیش نیست

کشتی ابرو خال کشتیبان و گیسو بادبان

دل مسافر حسن دریائی که پایانیش نیست

عشق سلطان قوی دل ناتوانی پس ضعیف

سرگرانیهای او دردی که درمانیش نیست

صد هزاران دل بتاری بسته جولان میدهد

بابلی چشمی که در سحر و فسون ثانیش نیست

سست پیمان است و با اغیار نارد سر وفا

گرچه این هم نیز دور از سست پیمانیش نیست

چونکه جانان میرود ایجان تو هم بر بند رخت

بار دوش تن بود جانی که جانانیش نیست

حسن آنسوتر گذشته است از سخندانی ترا

ورنه نیر اعتراضی در سخندانیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶چند برد زاهد انتظار قیامت
  2. شمارهٔ ۲۷هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبت
  3. شمارهٔ ۲۸مگر قدم به ره عشق هشتن آسان است
  4. شمارهٔ ۲۹همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر است
  5. شمارهٔ ۳۰آن نه زلفی‌ست که پیچیده به دور ذقن است
  6. شمارهٔ ۳۱نوش لب یار نیم خند است
  7. شمارهٔ ۳۲ما را به در میکده دادند اقامت
  8. شمارهٔ ۳۳بهای قند چه داند که در جهان چند است
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.