پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفت

چون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت

با دهانت نکته‌ای می‌گفتم از اسرار غیب

سالک از راه حقیقت خرده‌ها بر ما گرفت

تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صبا

آهوی چین نافه خود را به زیر پا گرفت

در ز رشک نظم دندان تو و گفتار من

شد ز چشم افتاده چون اشک و ره دریا گرفت

ایمن است از غارت اندیشه و تاراج عقل

عشقت ای سلطان خوبان کشور دل تا گرفت

چون تو بی همتا نگاری در دو عالم کس ندید

کو دو عالم را به حسن روی بی همتا گرفت

می خور، ای دل، می ز دست ساقی عشق و مباش

در غم زاهد که او نگرفت ساغر یا گرفت

در هوای عشقت آن مرغی که فانی شد ز خویش

بر سر قاف هویت منزل عنقا گرفت

ای که می خوانی به سرو و سدره قدش را خموش

کار سرو از قد و بالا کی چنین بالا گرفت

با تو امروز از کجا یابد مجال اتصال

هر که را دامن امید وعده فردا گرفت

تا عیان شد آتش انی انا الله از رخت

شعله نور تجلی در همه اشیا گرفت

چون نسیمی هر که رویت دید انا الحق می زند

رخ بپوشان ورنه خواهد کن فکان غوغا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶ای شمع فلک پرتوی از روی چو ماهت
  2. شمارهٔ ۶۷ای نور رخت مطلع انوار هدایت
  3. شمارهٔ ۶۸گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاج
  4. شمارهٔ ۶۹سی و دو خط رخت گنج ترا افتتاح
  5. شمارهٔ ۷۰می روم با درد و حسرت از دیارت، خیر باد
  6. شمارهٔ ۷۱رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر باد
  7. شمارهٔ ۷۲ز بند زلف تو جان مرا نجات مباد
  8. شمارهٔ ۷۳تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.