پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

شبی چون شمع می خواهم که پیش یار بنشینم

ولی آن روز دولت کو که با دلدار بنشینم

نشستن با می و ساقی چو در باغم میسر شد

چرا در خلوت ای زاهد! چو بوتیمار بنشینم

نشستن با رقیبانش شب و روز از غمش ما را

به بوی وصل گل تا کی چنین با خار بنشینم

لب جان پرور یارم دم روح القدس دارد

کجا بگذارد انفاسش که من بیمار بنشینم

چو زلفش ناتوانم کرد در پایش سراندازم

چرا کار دگر جویم چرا بیکار بنشینم

خیال یار تا باشد انیس و همنشین من

شود بر من گل و ریحان اگر در نار بنشینم

لب میگون و چشم او مرا تا در خیال آمد

شب و روز آرزومندم که با خمار بنشینم

مرا چون دامن وصلش به دست افتاد نتوانم

که یکدم بی می و ساقی و بی گلزار بنشینم

من آن خورشید فیاضم که دارم خانه ها پر زر

نه صراف تسو دزدم که در بازار بنشینم

منم سیاره گردون منم شش حرف کاف و نون

چرا از سیر خود یکدم من سیار بنشینم

ز ریش و سبلت عالم چو فارغ می توان بودن

روم بی ریش و بی سبلت، قلندروار بنشینم

غم دستار و فکر سر مرا چون نیست اندر دل

چرا در فکر سر یا در غم دستار بنشینم

منم سیمرغ آن عالم که بر عرش آشیان دارم

نه زاغ و کرکس دنیا که بر مردار بنشینم

منم سی و دو نطق حق که در اشیا شدم ناطق

محال است این و ناممکن که بی گفتار بنشینم

چو رست از ظلمت هستی دل چون آفتاب من

نسیمی وار می خواهم که با انوار بنشینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷علت غایی ز امر کن فکان ما بوده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۹۸ما مرید پیر دیر و ساکن میخانه‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۹۹چشم ما بینا به حق شد، ما به حق بینا شدیم
  4. شمارهٔ ۲۰۰صلاح از ما مجو زاهد که ما رندیم و قلاشیم
  5. شمارهٔ ۲۰۱با روی او مگو که ز گلزار فارغیم
  6. شمارهٔ ۲۰۲ای که نگذشتی ز رویش بر صراط مستقیم
  7. شمارهٔ ۲۰۳گوهر گنج حقیقت به حقیقت ماییم
  8. شمارهٔ ۲۰۴شق شد سماوات دخان از وجه خوب دلبران
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.