پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴

این دهر باشگونه چو بستیزد

شیر ژیان به‌دام درآویزد

مرد دژ آگه آن بود و دانا

کز مکر او به وقت بپرهیزد

با آنک ازو جدا شود او فردا

امروز خود به طبع نیامیزد

زین زال دور باش که او دایم

چون گربه شوی جوید و برخیزد

از بهر چه دوی سپس جفتی

کو روز و شب همی ز تو بگریزد؟

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستند
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸وعدهٔ این چرخ همه باد بود
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشد
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳نبینی بر درخت این جهان بار
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.