پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶

ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستند

دگر به تیغ طمع حلق خویش خسته‌ستند

طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعان

ز دست بند ستمگاره دهر جسته‌ستند

گوزن و گور که استام زر نمی‌جویند

زقید و بند و غل و برنشست رسته‌ستند

و گر بر اسپ ستام است، لاجرم گردنش

چو بندگان ذلیل و حقیر بسته‌ستند

پراپرند زطمع بازو، جغدکان بی‌رنج

نشسته‌اند ازیشان طمع گسسته‌ستند

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸وعدهٔ این چرخ همه باد بود
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشد
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدی
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳نبینی بر درخت این جهان بار
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴برکن زخواب غفلت پورا سر
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ای کهن گشته در سرای غرور
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.